سيد محمد كمره اى
75
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
و دو باب دكان او را بنمايم . مشهدى عباسقلى گفت من آب و ملك شاهين [ را ] فروختهام ، اشجار و باغات ندارد . اما در قباله ذكر اشجار و باغات شده . بنده گفتم درست نمائيد تا من مهر نمايم . بعد آنها هم رفته ، عصر بيرون آمده درب دكان آقا ميرزا عباسقلى ، عباى سياه خود را به خياط دادم كه قيطان و نوار و دوخت بگيرد به مبلغ يك تومان . بعد با اكبر آقا مقارن غروب حركت كرده بهسمت خيابان . من رفتم منزل سلطان العلماء يك از شب . گفتند سوار درشكه شده و رفته . بعد بهسمت خانه مشير اكرم رفتم . مشهدى محمد ، آدمش ، را ديده ، گفت شاهزاده و مشير اكرم ، عصر سوار شده هنوز نيامدهاند . گفتم به شاهزاده عرض نمايد كه فردا عصر بيايند منزل بنده . بعد دكان آقا شيخ حسين گيوه فروش رفته مشغول صحبت ، سه جفت آجيده به جهت خود و احمد و بتول خريده صحبت اصلاح دو جمعيت شد كه عمل تمام شده و كميته نزديك است منحل شود . پروتست نامه خطاب به شاه بعد آقا ميرزا ابراهيم خان مميززاده با ستاره و مير سيد مصطفى خان نظميه رسيدند . تعارفى نموديم . مميززاده ماند ، آنها رفتند . عنوان كرد كه پرتستنامه منتشره امروز كه آژانها پيدا كرده بودند كه به شاه خطاب شده بود كه تو نمىتوانى سلطنت بكنى چرا استعفا نمىكنى ؟ البته بايد استعفا نمائى و جمعيتى هستند زياد . يك نفر پانزده هزار تومان مىخواست قرض نموده به جهت اغتشاشى كه واقع خواهد شد اسلحه بخرد كه خود را محفوظ نگاه بدارد . ديشب يك جمعى در طهران منعقد بود كه تمام علماء هم آنجا جمع و صحبت همين مطالب بود كه آن ورقه امروز منتشر شده بود و اين مطالب از ناحيه وثوق الدوله و سپهسالار است كه پول آنها مىدهند و ريشه آنها از جاى ديگر است ، خيلى مميززاده از كلمات اضطرابآور عنوان نمود كه معلوم شد همان دماغ چند ماه قبل كه ارتباط با شجاع السلطنهاىها را هنوز دارد . بعد او هم رفته ، دو ربع از شب بلند شده پياده از خيابان به بازار درب دكان كربلايى محمد ولى ، پنج سير قند ، از دكان مشهدى على محمد پانزده سير گوشت [ خريده ] سه و نيم از شب به خانه رسيده ، شام دمپخت با قيسى و كلم و باقلا خورده خيلى لذيذ مىشود كه خود آدم بپزد . بعد ساعت پنج خوابيديم .